آرتین آرتین ، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 25 روز سن داره

قندعسل مامان

سفرنامه کیش 2

کشتی آکواریوم که خیلییی بیخودی بود. جاهایی که آرتین خوشحال بود توی هتل از همه جا بیشتر بهش خوش میگذشت(چون هم آب بود،هم پله و سطح شیب دار،هم در که بره وایسه جلوش و باز و  بسته بشه )    جاهایی که آرتین ناراحت بود یه کمی از ناراحتیت موقع خرید بد بودن کالسکه بود،چون یادمون رفت کالسکتو ببریم اینو اونجا گرفتیم که شبیه اسباب بازی بود. جاهایی که آرتین خواب بود ...
18 بهمن 1391

دندان شانزدهم

بالاخره سر و کله آخرین دندون نیشت هم پیدا شد .مبارکت باشه گلم. ولی پوستی از مامان کندی که نگو و نپرس.الهی بمیرم میدونم خودت بیشتر اذیت میشی،خدا رو شکر که اینجور دردها تموم میشه،امیدوارم همیشه خنده روی لبهای قشنگت باشه.انشاله همه بچه ها سالم و خوش کنار خانوادشون باشن. این دو شب ساعت خوابت هم به هم ریخته و 1 شب خوابیدی.در ظول روز و همچنین شب چیزی جز شیر نخوردی.انشااله از فردا صبح با انرژی تر و درد کمتر روزتو آغاز کنی.   ...
16 بهمن 1391

درهم گویی

سلام عشق من که هر روز خوردنی تر از قبل میشی. اینقدر هر روز با کارها و کلمات جدید غافلگیر میشم که دیگه نمیشه همه را بنویسم ولی سعی میکنم تا جایی که بتونم برات بگم. مدتی بود عاشق عمو پورنگ شده بودی و به خاطر همین برات DVD Player خریدیم تا بتونی CDهای عمو پورنگو ببینی.تو این دو روز اسم من و بابا و عمو پورنگ به مامان سی دی،بابا سی دی و عمو سی دی تغییر یافته.خودت یاد گرفتی دستگاهو خاموش روشن میکنی و درشو هم باز میکنی. علاوه بر عمو پورنگ به تماشای مستند هم علاقه داری خصوصا اگه راجع به هواپیما(هَما)،فیل(فول)،اسب(اَتب)،ماهی(مایی) و اکثر حیوانات و پرندگان باشه. به کرگدن میگی دَردَدَن. عاشق این مدلی حرف زدنتم که همه چیزو ب...
15 بهمن 1391

سفرنامه کیش 1(23دی)

این اولین مسافرت 3 نفره ما بود،شاید به همین دلیل یه کمی اذیت شدیم.چون اصلا غذا نمیخوردی و حسابی غر غر میکردی و نذاشتی یه تفریح یا خرید  حسابی داشته باشیم.با این حال سفر خوبی بود و انشاله توی سفرهای بعدی با تجربه هایی که کسب کردیم بیشتر هم خوش میگذره. فرودگاه اصفهان میخواستی انار برداری عکس عمو پورنگو دیدی و ذوق زده شدی وقتی سوار هواپیما شدیم خیلیییییییییی خوشحال بودی و یه لحظه آروم نبودی ، همینجوری که روی پای من یا بابا نشسته بودی دور خودت میچرخیدی و همش میگفتی نانای نای نانای نای. وقتی بهت گفتم الان توی آسمون کنار ماه و ستاره ها و ابرهاییم نفست تو سینه حبس شده بود و از ذوق  نمیدونستی چیکار کنی.خلاصه که حسابی کیف...
10 بهمن 1391

20 ماهگی

عمر مامان 20 ماهگیت مبارک امروز یا بهتره بگم دیروز چون الان ساعت 1 نیمه شبه،به علت کار زیاد فرصت نکردم ازت عکس بگیرم به جز همین عکس. ...
9 بهمن 1391

سایه بازی

حدود 2 ماهه یه دوست جدید پیدا کردی که خیلی هم دوستش داری هر شب قبل از خواب کلی با هم بازی میکنین.اسمش سایه است.اولین بار وقتی چراغ اتاقو خاموش کردم که بخوابیم سایه ی منو دیدی و حسابی تعجب کردی ولی خیلی زود عاشقش شدی.حالا دیگه هر جا کم نور باشه یا آفتاب باشه حسابی با سایه ات بازی میکنی. یکی دیگه از علایق این روزهات پیدا کردن پول و صدقه دادن است،همش میگی پول پول دَدَقات. عکسایی که خاله فاطمه گرفته را نگاه میکنی و میگی آرتین آتیلا یعنی آرتین رفته آتلیه عکس گرفته. میگم آرتین بری آتلیه کی عکس بگیره؟ میگی:پاتی. وقتی یه چیز جالبی میبینی یا موقعی که دارم پوشکتو عوض میکنم ،ملحفه روی پاتو میزنی کنار و میگی بوویییییی. خیلی دوست داری تو کاره...
3 بهمن 1391

خستگی

سلام به پسر خستگی ناپذیر مامان. امشب تصمیم داشتم خاطرات سفرمون را بنویسم ولی اصلا حوصله ندارم. چند روزه خیلی بداخلاق شدی و همش داری شیر میخوری ، هر چیزی رو میخوای کلی گریه میکنی و جیغ میزنی ، من حتی جرات نمیکنم برم دستشویی وگرنه خونه را میذاری رو سرت ، در همه حال هم باید بغلت کنم حتی وقتی آشپزی میکنم. امیدوارم این اخلاقت به خاطر آخرین دندون نیشت باشه و زودتر مثل قبل بشی.   ...
1 بهمن 1391